انديشه و ذهن ايشان آماده و وضع ظاهر و سخن آنان پسنديده بود و سخن و انديشهشان دليل بر دليرى و نيرومندى آنان بود و چنين به نظر مى رسيد كه اگر قضاى خداوند ما را بر ايشان پيروز نمى كرد و غلبه نمى داد ، راهى براى پيروز شدن ما بر آنان وجود نداشت و ممكن نبود كه تسليم شوند . ما اين كار را دور از خرد و مصلحت نمى بينيم كه بن و ريشهء همهء آنان را قطع كنيم و آنان را به گذشتگان ايشان ملحق سازيم تا بدين گونه دل از گناهان و فتنه انگيزيهاى ايشان در امان قرار گيرد ولى چنين مصلحت ديديم كه در اعمال اين نظريه در مورد كشتن ايشان بدون مشورت با تو شتاب نكنيم ، بنابر اين در اين باره كه رأى تو را خواستهايم ، نظر خود را پس از بررسى صحت آن و سنجيدن آن با انديشهء روشن خود ، براى ما گزارش كن و سلام اهل سلام بر ما و بر تو باد .
ارسطو براى اسكندر چنين نوشت : براى شاه شاهان و بزرگ بزرگان ، اسكندر كه در پيروزى بر دشمنان تأييد شده است و چيرگى بر پادشاهان به او هديه داده مىشود ، از كوچكترين بندگان و كمترين بردگانش ارسطو طاليس كه اقرار كننده به سجده است و تواضع در سلام و اعتراف به فرمان بردارى دارد . . . همانا براى هر سرزمين به ناچار بخشى از فضايل موجود است و سهم سرزمين فارس دليرى و نيرومندى است و اگر تو اشراف ايشان را بكشى ، افراد فرو مايه را به جاى ايشان جايگزين مى كنى و منازل بر كشيدگان را به سفلگان ارزانى مى دارى و اشخاص بى ارزش و پست را به مراتب اشخاص گرانقدر چيره مى سازى ، و پادشاهان هرگز به بلايى سخت تر از اين گرفتار نمى شوند كه سفلگان بر كشور چيره و اشخاص بى آبرو عهدهدار كارها شوند كه از هر چيز براى خوارى پادشاهى آنان خطرناك تر است . بنابر اين به تمام معنى از اين كار بر حذر باش و مبادا براى فرو مايگان امكان چيرگى را فراهم آورى كه اگر از اين پس كسى از آنان بر لشكر و مردم سرزمين تو خروج كند آن چنان ايشان را فرو خواهد گرفت كه هيچ روش پسنديدهاى باقى نخواهد ماند . از اين انديشه به انديشهء ديگر برگرد و به همان آزادگان و بزرگان اعتماد كن و كشورشان را ميان ايشان تقسيم كن و هر كس را كه به هر ناحيه ، هر چند كوچك باشد ، مى گمارى عنوان پادشاهى بده و بر سرش تاج شاهى بگذار ، زيرا بر هر كس نام پادشاه نهاده
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٢٥