تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
برده نمى شود ، آنچه باقى بگذاريم ، صدقه است . » و مقصود پيامبر وجود خودش بود و البته آل محمد از در آمد آن مال بهره‌مند مى شوند و همسران پيامبر به آنچه گفتم تسليم شدند . مى گويم - ابن ابى الحديد - در اين احاديث مشكلاتى است . بدين معنى كه حديث نخست متضمن آن است كه عمر گروهى از جمله عثمان را سوگند داده و گفته است شما را به خدا سوگند مى دهم ، مگر نمى دانيد كه رسول خدا فرموده است : « از ما ارث برده نمى شود و آنچه را باقى بگذاريم ، صدقه است . » و مقصودش از اين گفتار وجود خودش بود و آن گروه كه عثمان هم در زمرهء ايشان بود گفتند : آرى . چگونه عثمان كه بر طبق اين گفتار خود از اين موضوع آگاه بوده ، حاضر شده است فرستادهء همسران پيامبر پيش ابو بكر بشود و از او بخواهد كه ميراث ايشان را بدهد ، مگر اينكه گفته شود عثمان و سعد و عبد الرحمان و زبير سخن عمر را از باب تقليد از ابو بكر و بر مبناى حسن ظن در آنچه او روايت كرده است ، تصديق كرده‌اند و آن را علم شمرده‌اند كه گاهى بر گمان هم نام علم اطلاق مىشود . و اگر كسى بگويد چرا اين حسن ظن عثمان به روايت ابو بكر در آغاز كار وجود نداشته است تا نمايندگى همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را براى مطالبه ميراث ايشان نپذيرد گفته مىشود جايز است در آغاز كار نسبت به آن روايت شك داشته باشد و سپس به سبب مشاهدهء نشانه‌ها و دلايلى كه مقتضى تصديق آن بوده است ، آن را تصديق كرده باشد و براى همهء مردم اين حال اتفاق مى افتد . اين جا اشكال ديگرى هم وجود دارد و آن اين است كه بر طبق اين روايت عمر ، على و عباس را سوگند داده است كه آيا آن خبر را مى دانند و ايشان گفته‌اند آرى ، در صورتى كه آن دو از اين خبر آگاه بوده‌اند ، چگونه ممكن است عباس و فاطمه براى طلب ميراث خود بدان گونه كه در روايات قبلى آمده است و ما هم آن را نقل كرديم پيش ابو بكر بروند آيا جايز است بگويم عباس خبر ارث نبردن از پيامبر را مى دانسته و سپس ارثى را كه مستحق آن نيست مطالبه كند و آيا ممكن است گفته شود على از آن خبر آگاه بوده و به همسر خويش اجازه فرموده است كه مالى را كه مستحق آن نيست ، مطالبه كند و از خانهء خود به مسجد آيد و با ابو بكر نزاع كند و آن گونه سخن بگويد ،