تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
فاطمه عليها السّلام تنها به ادعا كفايت نكرده و فرموده است ام ايمن هم براى من گواهى مىدهد . و لازم بوده است در پاسخ گفته شود گواهى ام ايمن به تنهايى پذيرفته نيست و اين خبر متضمن اين پاسخ نيست . بلكه مى گويد پس از ادعاى فاطمه و اينكه چه كسى براى او گواهى مىدهد ، ابو بكر مى گويد اين مالى از اموال خداوند است و از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نبوده است و اين جواب درستى نيست . اما خبرى كه آن را محمد بن زكريا از عايشه نقل مىكند ، در آن هم اشكالى نظير اشكال خبر قبلى است ، زيرا در صورتى كه على عليه السّلام و ام ايمن براى فاطمه عليها السّلام گواهى داده باشند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فدك را به او بخشيده است ، در اين صورت امكان آنكه راستى سخن فاطمه و سخن عبد الرحمان و عمر همه با هم فراهم باشد نيست و تأويلى هم كه ابو بكر كرده و گفته است همگى راست مى گوييد ، درست نيست كه اگر فدك را پيامبر به فاطمه بخشيده باشد ديگر اين سخن ابو بكر كه گفته است « پيامبر هزينهء شما را از آن پرداخت مى كرد و باقى ماندهء آن را تقسيم مى كرد و به افراد در راه خدا از آن مركوب مى داد . » نمى تواند درست باشد كه منافى با هبه بودن فدك است و معنى هبه و بخشيدن اين است كه مالكيت فدك به فاطمه منتقل شده است و او مىتواند هر گونه بخواهد در آن تصرف كند و كس ديگر را در آن حقى نيست . چيزى كه اين گونه باشد ، چگونه بخشى از در آمد آن تقسيم مى شده است و بخشى ديگر هزينهء فراهم كردن مركوب مى شده است . بر فرض كه كسى بگويد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پدر فاطمه بوده است و حكم تصرف آن حضرت در اموال دخترش مثل تصرف در اموال خودش و بيت المال مسلمانان است و ممكن است پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به حكم پدرى در اموال فاطمه چنين تصرفى مى فرموده است . به اين فرض چنين پاسخ داده مىشود كه بر فرض تصرف پيامبر در اموال فاطمه به عنوان مال فرزندش ، اين موضوع مالكيت فاطمه را نفى نمى كند و چون پدر بميرد ، براى هيچ كس تصرف در آن مال جايز نيست زيرا هيچ كس ديگر پدر او نيست كه بتواند تصرف پدران در اموال فرزندان را اعمال كند ، وانگهى عموم يا بيشتر فقيهان تصرف پدر را در اموال فرزند جايز نمى شمارند . اشكال ديگر سخن عمر به على و عباس است كه مى گويد شما در آن هنگام ابو بكر را ستمگر تبهكارى مى پنداشتيد و در مورد خودش هم همين را مى گويد كه شما مرا هم ستمگر تبهكارى مى پنداشتيد ، اگر درست باشد كه آن دو چنين پندارى داشته‌اند