تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
ساليانهء اهل خود را نخست از آن پرداخت مى كرد و اضافه و باقى مانده را در راه خدا و همان گونه كه ديگر اموال خدا را هزينه مى كرد ، مصرف مى فرمود ، و در تمام مدت زندگى خود چنين فرمود . چون رحلت كرد ، ابو بكر گفت : من والى هستم و همان گونه كه پيامبر در آن باره عمل مى فرمود ، عمل كرد ، و حال آنكه در آن هنگام شما دو تن - عمر به عباس و على نگريست - چنان مى پنداشتيد كه ابو بكر در آن مورد ستمگر و تبهكار است و خدا مىداند كه او نيكوكار راستگو و به راه راست و پيرو حق بود . چون خداوند عمر ابو بكر را به سر آورد . گفتم من سزاوارترين مردم به ابو بكر و به رسول خدا و آن را دو يا چند سال از حكومت خود در دست داشتم و همان گونه كه رسول خدا و ابو بكر عمل مى كردند ، عمل كردم ، و شما دو تن - و در آن حال به عباس و على نگريست - مى پنداشتيد كه من در آن باره ستمگر و تبهكارم و خداوند مىداند كه نيكوكار و به راه راست و پيرو حق هستم . پس از آن هر يك پيش من آمديد و سخن شما در واقع يكى بود . تو اى عباس پيش من آمدى و بهرهء خود را از برادرزاده‌ات - يعنى از پيامبر را - مطالبه كردى و على هم آمد و بهرهء همسرش را از مال پدرش مطالبه كرد . به شما گفتم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است : « از ما ارث برده نمى شود ، آنچه باقى گذاريم ، صدقه است . » و چون تصميم گرفتم به شما دو تن وا گذارم ، گفتم بر شما عهد و پيمان و ميثاق الهى است كه همان گونه عمل كنيد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ابو بكر و من عمل كرده‌ايم و گر نه با من سخن مگوييد . گفتيد با همين شرط به ما واگذار ، و من با همان شرط به شما واگذار كردم . آيا اينك داورى ديگرى از من مى خواهيد ، به خدايى كه آسمانها و زمين به فرمان او پا بر جاى است . تا هنگامى كه قيامت بر پاى شود قضاوت ديگرى ميان شما نخواهم كرد ، اينك هم اگر از ادارهء آن ناتوانيد ، به خودم برگردانيد و من زحمت شما دو تن را كفايت مى كنم . ابو بكر جوهرى مى گويد : ابو زيد ، از قول اسحاق بن ادريس ، از عبد الله بن مبارك ، از يونس ، از زهرى نقل مىكند كه مالك بن اوس بن حدثان خبر بالا را براى او هم همين گونه نقل كرده است . زهرى مى گويد : اين موضوع را براى عروة نقل كردم ، گفت : مالك بن اوس راست گفته است ، من خودم شنيدم عايشه مى گفت : همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عثمان بن عفان را پيش ابو بكر فرستادند تا ميراث آنان را از غنايمى كه خداوند ويژه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قرار داده است ، مطالبه كند و من آنان را از اين كار بازداشتم و گفتم آيا از خداى نمى ترسيد ، آيا نمى دانيد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مى فرمود : « از ما ارث