خاموش شد چو شمع شبافروز اهل بيت * دنيا گرفت آه غماندوز اهل بيت
گرديد همچو شام سيه روز اهل بيت
( كاش آن زمان ز آه جگرسوز اهل بيت ) * ( يك شعله برق خرمن گردون دون شدى )
نشنيده گوش چرخ چنين تلخْ داستان * ناديده چشم دهر چو اين ظلم در جهان
پشت زمانه خم شده زين محنت گران
( كاش آن زمان كه اين حركت كرد آسمان ) * ( سيمابوار گوى زمين بىسكون شدى )
دردا كه از جفاى فلك آن وجود پاك * افتاد همچو گوهرِ تابنده در مغاك
با آن دل شكسته و با جسم چاك چاك
( كاش آن زمان كه پيكر او شد درون خاك ) * ( جان جهانيان همه از تن برون شدى )
بگذشت چون بخاطر او وعدهء الست * در كشتى شهادت ، چون نوح برنشست
در موجخيز حادثه خوش داد جان ز دست
( كاش آن زمان كه كشتى آل نبى شكست ) * ( عالم تمام غرقهء درياى خون شدى )
پيدا شود چو روز قيامت فروز حشر * با آفتاب شعلهور و تابسوز حشر
گيرند مزد خويشتن اعداى او ز حشر
( اين انتقام گر نفتادى به روز حشر ) * ( با اين عمل معاملهء دهر چون شدى )
ميزان عدل و داد چو در محشر آورند * آنگاه خيل قوم ستم گستر آورند
پس داورى ز كرده سوى داور آورند
( آل على چو دست تظلّم برآورند ) * ( اركان عرش را به تلاطم درآورند )