تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
خلق جهان ز سوز نهان نوحه مىكنند * از دست داده تاب و توان نوحه مىكنند
هر جا ز ديده اشك‌فشان نوحه مىكنند
( جن و ملك بر آدميان نوحه مىكنند ) * ( گويا عزاى اشرفِ اولاد آدم است ) شاهى كه افتخار به دو كرده عالمين * بابش علىّ و فاطمه را هست نور عين
از شرم روى او به حجابند نيّرين
( خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين ) * ( پروردهء كنار رسول خدا حسين ( ع ) )

2

كردند كوفيان همه دامان كربلا * گلگون ز خون پاك شهيدان كربلا
خون موج زد ز بحر خروشان كربلا
( كشتى شكست خوردهء طوفان كربلا ) * ( در خاك و خون فتاده بميدان كربلا ) كس در زمانه نيست كزين غم فسرده نيست * آنكو كه دل شكسته ازين درد نيست كيست
هر چند كار چرخ فسونگر ستمگريست
( گر چشم روزگار بر او فاش مىگريست ) * ( خون مىگذشت از سر ايوان كربلا ) در نينوا نبود چو آبى به غير اشك * چشم فلك نديد سرابى به غير اشك
اطفال را نبود جوابى به غير اشك
( نگرفت دست دهر گلابى به غير اشك ) * ( ز آن گل كه شد شكفته به بستان كربلا ) با آنكه بود شاه بر آن قوم ميهمان * بر قتل او كمر همه بستند بر ميان
كى اين ستم رسيده به همان ز ميزبان
( از آب هم مضايقه كردند كوفيان ) * ( خوش داشتند حرمت مهمان كربلا )