تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
باد خزان به گلشن آل على وزيد * از عرش زين چو شاه به روى زمين رسيد
آندم كه تشنه‌لب ، لب شط مىشدى شهيد
( بودند ديو و دد همه سيراب و مىمكيد ) * ( خاتم ز قحط آب سليمان كربلا ) داغى نشسته بر رخ گردون كه تا ابد * زين جانگداز واقعه هرگز نمىرود
دلها درون سينه ز اندوه مىتپيد
( ز آن تشنگان هنوز به عيوق مىرسد ) * ( فرياد العطش ز بيابان كربلا ) دون همّتان ز حىّ توانا نكرده شرم * از اهل بيت و عترت طه نكرده شرم
ز آن تشنه كشته بر لب دريا نكرده شرم
( آه از دمى كه لشكر اعدا ، نكرده شرم ) * ( كردند رو به خيمهء سلطان كربلا ) لشكر چو در خيام شه ارجمند شد * در باغ خلد خاطر زهرا نژند شد
احمد گريست زار و على دردمند شد
( آندم فلك بر آتش غيرت سپند شد ) * ( كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد )

3

بيداد خصم تيره دل از حدّ فزون شدى * زين ماجرا ز ديده روان سيل خون شدى
همچون سپهر روى زمين نيلگون شدى
( كاش آن زمان سرادق گردون نگون شدى ) * ( وين خرگه بلندْستون بىستون شدى ) آمد زمانه زين غم جانسوز در ستوه * تا شد شهيد خنجر كين شاه با شكوه
رفتند سوى خيمه چو آن بىحيا گروه
( كاش آن زمان درآمدى از كوه تا بكوه ) * ( سيل سيه كه روى زمين قيرگون شدى )