تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢

13

مصباح نور ، جلوه‌گر اندر تنور بود * يا در تنور ، آيهء « اللّه نور » ، بود گاهى به اوج نيزه ، گهى در حضيض خاك * از غايت خفاء كمال ظهور بود گاهى ، مدار دايره سوز و ساز شد * گاهى چو نقطه ، مركز شورِ نُشور « 1 » بود يا شمع جمعِ انجمن آه و ناله شد * يا شاهد بساط نشاط و سرور بود گاهى چو نقطه ، بر درِ سر حلقه فساد * رأس الفخار بر درِ رأس الفجور بود « 2 » آخر به بزم باده مست و غرور رفت * لعل لبى كه عين شراب طهور بود يا للعجب ! كه نقطه توحيد ، آشنا * با چوب خيزرانِ اثيم كفور « 3 » بود قرآن ، قرين ناله شد آن دم كه منطقش * داود بود و ، نغمه‌سُراى زبور بود تورات ، زد به سينه چو از كينه شد خموش * صوت انَا اللَّهى كه ز سيناى بود انجيل ، خون گريست چو آزرده بنگريست * لعلى كه روحبخش و شفاى صدور « 4 » بود
مرحوم كمپانى تركيب‌بند ديگرى در شانزده‌بند دارد كه به نقل مطلع و بيت رابط هر بند از آن اكتفا مىكنيم : مطلع بند اول
بسيط روى زمين ، باز بساط غم است * محيط عرش برين ، دايره ماتم است
بيت رابط بند اول
خزان گلزار دين ، ماه محرم بود * در او بهار عزا ، هماره خرّم بود !
مطلع بند دوم
چو نوبت كارزار ، به نوجوانان رسيد * محنت اين كارزار به جان جانان رسيد
بيت رابط دوم
رسيد پير خرد ، بر سر آن نوجوان * به ناله ، چون بلبل و شاخ گلِ ارغوان
هامش
( 1 ) . روز قيامت . ( 2 ) . سرآمدِ افتخار آفرينان عالم ، در سراى سرحلقه زشتكاران جاى داشت . ( 3 ) . گناهكار ناسپاس ، كنايه از يزيد . ( 4 ) . سينه‌ها ، جمع صدر .
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — صفحة 512 | محمد على مجاهدى