مطلع بند نهم
كاش شدى واژگون ، رايتِ گردونِ دون * چون علم شاه عشق شد به زمين سرنگون
بيت رابط بند نهم
مرا به مرگ تو سرگشته و بيچاره كرد * پردگيانِ مرا ، اسير و آواره كرد
مطلع بند دهم
اى به محيط وفا ، نقطه ثابت قدم * نسخهء صدق و صفا ، دفتر جود و كرم
بيت رابط بند دهم
پس از تو اى جان من ! جهان فانى مباد ! * بىتو مرا يك نفس ز زندگانى ، مبادا !
مطلع بند يازدهم
چو شهسوار وجود ، بست ميان بهر جنگ * شد به عدم رهسپار ، فرقهء بىنام و ننگ
بيت رابط بند يازدهم
به تن ، توانايى از خدنگ كارى نماند * خسروِ دين را دگر تاب سوارى ، نماند
مطلع بند دوازدهم
چو ز آتش تير كين ، جان و تن شاه سوخت * ز دود آه حرم ، خيمه و خرگاه سوخت
بيت رابط بند دوازدهم
دو ديده فَرقَدان ، ز غصّه خونبار شد * دمى كه بانوى حق به ناله زار شد
مطلع بند سيزدهم
كاى شه لبتشنگان ! كنار آب روان * زندهء لعل لبت ، خضرِ ره رهروان
بيت رابط بند سيزدهم
سايه لطف تو رفت از سرِ ما بيكسان * سوخت گلستان دين ز سوز قهر خسان
مطلع بند چهاردهم
جلوه روى تو بود طور ، مناجات ما * كعبه كوى تو بود ، قبله حاجات ما
بيت رابط بند چهاردهم
بىتو نشايد كه ما بار به منزل بريم * يا كه به سختى مگر بار غم دل بريم