6
يادم آمد از آن رضيع صغير * طفل شش ماهه اصغر بىشير
برد آن طفل را امام مبين * از حرم سوى آن گروه شرير
گفت : گيرم كه من گنهكارم * نيست اين كودكِ مرا تقصير
برسانيد بر گلويش آب * كه ز بىشيرىاش رخ است چو قير
آوخ آوخ كه از كمان قضا * بر گلوى لطيفش آمد تير
زين مصيبت به هر زمان و مكان * همه گويند از صغير و كبير :
كُلُّ يَوم كَيَوم عاشوراء * كربلا ، كُلُّ عَرصَةِ الغَبراء
7
كرد شاه شهيد با دل ريش * تكيه از بىكسى به نيزه خويش
گفت : آيا كسم كند يارى ؟ * كه نه يارم به جاى ماند و نه خويش
بو الحنوقاش جواب داد و فكند * سوى او ناوكى كه داشت به كيش « 1 »
شاه از صدر زين به خاك افتاد * با دلِ پر ز ريش و حال پريش
همچو تيرش سنان رسيد به سر * رو به پهلويش از سنان سرِ نيش
يك زمان بىفغان نبايد بود * زين ستمهاى قومِ كافركيش
كُلُّ يَوم كَيَوم عاشوراء * كربلا ، كُلُّ عَرصَةِ الغَبراء
8
آه از آن دم كه شمرِ زشت سِيَر * شد به بالين شاه تشنهجگر
پاى بر سينهاش نهاد ز كين * دست برد از جفا سوى خنجر
برد خنجر به سوى حنجر او * كرد خنجر حيا از آن حنجر
شه دين را بريد سر ز قفا * شرم ننمود او ز پيغمبر
( فرصتا ) ! لب ببند و شو خاموش * زين جگرسوز قصّه هين بگذر
در همه سال و ماه و هفته و روز * گريه كن در عزاى آن سرور
كُلُّ يَوم كَيَوم عاشوراء * كربلا ، كُلُّ عَرصَةِ الغَبراء « 2 »
هامش
( 1 ) . تركش ، تيردان .
( 2 ) . همان ، ص 454 تا 458 .