واحسرتا ! كه شمر چو بر سينهاش نشست * از دل خروش و نعره واحسرتا كشيد
بر حنجرش نهاد و نكرد از خدا حيا * آن خنجرى كه از كمر آن بيحيا كشيد
خنجر به حنجر شه دين كارگر نگشت * كار جدا نمودن سر بر قفا كشيد
پامال سُمّ اسب شد آن تن كه بارها * در بر چو جان به ناز ، رسول خدا كشيد
افروختند نار ستم در حريم او * كآن نار شعله تا حرم كبريا كشيد
( فرصت ) ز جور و كينه اعدا هر آن چه گفت * خجلت بسى ز حضرت خير النّسا كشيد « 1 »
ترجيعبند عاشورايى
1
دارم از كينهء سپهر برين * زخمها بر دل و همه خونين
بارم از ديده اشكهاى روان * كشم از سينه نالههاى حزين
همه جانها به حسرت و غم جفت * همه دلها به درد و غصّه قرين
تا به دامان زده گريبان چاك * خلق در ماتم امام مبين
از زمين است نوحه تا به سپهر * از سپهر است ناله تا به زمين
بر همه اهل ارض در همه رو * اين ندا داده جبرئيل امين :
كُلُّ يَوم كَيَوم عاشوراء * كربلا ، كُلُّ عَرصَةِ الغَبراء
2
چون حسينِ على امام امم * در زمين بلا نهاد قدم
دست افشاند بر جهان يك سر * دل به حق بست و رست از عالم
پا نهاد از ولا به دشت بلا * سر نهاد از رضا به تيغ ستم
آتش ظلم آن گروهِ شرير * زد به جان جهان شرارهء غم
نوحهگر در عزاى او شب و روز * ملك و ديو و دد بنى آدم
زين شهادت به هر زمان غوغاست * زين مصيبت به هر زمين ماتم
كُلُّ يَوم كَيَوم عاشوراء * كربلا ، كُلُّ عَرصَةِ الغَبراء
هامش
( 1 ) . همان ، ص 452 و 453 .