3
مىكنم ياد از برادر او * آنكه بودى به جان برابر او
رايت افراز : حضرت عباس * كه همى بود يار و ياور او
از پىِ آب رفت با لب خشك * تيرى آمد به ديدهء تر او
تيغ كين آختند و افكندند * مشركين دستها ز پيكر او
ناگه از تيشه ستم افتاد * بر زمين سروِ نازپرور او
در غمش سال و ماه درهمهجا * گفت كلثوم زار خواهر او
كُلُّ يَوم كَيَوم عاشوراء * كربلا ، كُلُّ عَرصَةِ الغَبراء
4
يادم از اكبر جوان آمد * كه سوى رزمگه دوان آمد
هر كه ديد آن جمال را مىگفت : * نبىِ آخرُ الزّمان آمد
تيغ بگرفت و حمله كرد و بكشت * كز عدو بانگِ الامان آمد
آه از آن دم كه از جفاى سپهر * بر سرش تيغ جانستان آمد
از سرِ زين فتاد بر سر خاك * چون از آن زخم ناتوان آمد
در همه عمر مادرش : ليلا * گفت ، هر جا كه در فغان آمد :
كُلُّ يَوم كَيَوم عاشوراء * كربلا ، كُلُّ عَرصَةِ الغَبراء
5
يادم آمد ز قاسم ناشاد * كه در آن دشت تازه شد داماد
كرد در حجله با عروس وداع * خواست از عمّ خويش اذن جهاد
رفت و از آن عدو بكشت بسى * شورشى در ميان قوم افتاد
سوى او با سنان و خنجر و تيغ * لشكر از هر كنار روى نهاد
بر زمين ناگه آمد از سرِ زين * نخل قدَّش ز تيشهء بيداد
مادر از داغ او به مدت عمر * همهجا گفت با دو صد فرياد :
كُلُّ يَوم كَيَوم عاشوراء * كربلا ، كُلُّ عَرصَةِ الغَبراء