ز « را » شود روانه خون ورا ز جسم لالهگون * ز « زا » شود ز زين نگون كند ز خاك متّكا
ز « سين » سرِ امام دين اشارهاى ز شمر : « شين » * كه مىكند جدا ز كين سر منيرش از قفا
ز « صاد » صبر آل او محرم و عيال او * ز « ضاد » ضعف حال او ز زخمهاى جانگزا
ز « طا » طپانچه هر كسى سكينه را زند بسى * ز « ظا » رسد ز هر خسى هزار ظلم برملا
ز « عين » اشاره از عطش ، كنايه « غين » شد ز غش * به طفلهاى ماهوش رسد ز گرمى هوا
ز « فا » فدا چو كرد سر به راه حقِ دادگر * ز « قاف » قرب بيشتر شدش ز جمله اوصيا
ز « كاف » آنكه كعبِ نى زنان خورند پى ز پى * ز « لام » آنكه لعل وى به چوب گردد آشنا
ز « ميم » مىشود مكان خرابه بهر كودكان * ز « نون » نوا يكان يكان كنند از غم و عنا
ز « واو » وعده ازل وفا نمود و زين عمل * شد از خداى لم يزل شفيع جمله ماسوا
ز « ها » هجوم غم به دل ازين جفاست متّصل * ز « لا » است لال و منفعل زبان به شرح اين عزا
ز « يا » اشاره : يوم دين كه آن امام راستين * كند ز ( فرصت ) حزين شفاعتى به منتها « 1 »
در مراثى اهل بيت ( عليهم السلام )
شاه شهيد مى چو ز جام بلا كشيد * رخت از مدينه جانب كرب و بلا كشيد
در دشت نينوا ز وفا چون نهاد پاى * دست اميد از همه ماسوا كشيد
ز اصحاب او هر آنكه وفا را به سر نبرد * بيعت شكست و پاى ز كوى وفا كشيد
كردند جمله سينه بىكينه را سپر * در قتلشان زمانه چو تيغ جفا كشيد
عباس را ز پيكر صد پاره شد جدا * دستى كه در ركاب برادر لوا كشيد
اكبر شهيد گشت چو در دشت نينوا * ليلاى بينوا چو نى از دل نوا كشيد
عيش عروس گشت عزا و به خاك و خون * گيسو به مرگ قاسم پا در حنا كشيد
آمد به حلق اصغر مظلوم شيرخوار * تير از كمان كينه كه دست قضا كشيد
آه از دمى كه شاه شهيدان به قتلگاه * آهى ز بيكسى و غم اقربا كشيد
افتاد نور چشم نبى چون به روى خاك * در چشم خود زمينش چون توتيا كشيد
مىخواست شاه تشنهلب آبى ، زدند سنگ * بر چشمهاى كز آن خضر آب بقا كشيد
هامش
( 1 ) . ديوان فرصت الدّوله شيرازى ، ( كتابفروشى محمودى ، بىتا ، افست از طبع بمبئى ، تهران 333 ق ) ، ص 458 و 459 .