مرثيه عاشورايى
شنيدهاى كه حسين جا به كربلايى داشت * نديدهاى كه چه رنج و چه ابتلايى داشت
شنيدهاى كه لبش تر نشد ز آب فرات * نديدهاى كه چه آه شرر فزايى داشت
شنيدهاى كه گلستان دين خزان گرديد * نديدهاى كه چه گلهاى باصفايى داشت . . .
شنيدهاى كه حسين شد قدش كمان اما * نديدهاى كه چه گلبانگ وا اخايى داشت
شنيدهاى كه على اكبرش ز زين افتاد * نديدهاى كه چه فرياد وا ابايى داشت . . .
شنيدهاى كه نبودش به دهر نوحهگرى * نديدهاى كه چو ( صامت ) سخنسرايى داشت « 1 »
در واقعه عاشورا
نه چنان گشت خزان گلشن ايمان چمنش * كه توان يافت نشان از سمن و ياسمنش
هر زمان پيك غمى مىرسد از كرب و بلا * كه رسد بوى ملالى به مشام از سخنش
محشر آن روز به پا گشت كه از ملك حجاز * پسر فاطمه در كرب و بلا شد وطنش
خون كنم گريه ز ناكامى نودامادش * يا بسوزم ز غم اكبر گل پيرهنش
خاك شد بر سر اسلام چو بر خاك افتاد * قد عباس غضنفر فر لشكرشكنش
آنكه بد زينت آغوش نبى پيكر او * ماند آخر به سر خاك تن بىكفنش
اى كه گفتى ننهادند كفن بر تن او * مگر از ضرب سم اسب به جا بود تنش
بعد تاراج از آن شاه سليمان دربان * ماند يك خاتمى آن هم به كف اهرمنش
( صامت ) از زندگى خود به جهان دارد ننگ * بس كه شد عرصه به جان تنگ ز درد و محنش « 2 »
غزل مرثيه
چرا لباس عزا ، دوستان ! به بر نكنيد ؟ * ز ناله عالم ايجاد را خبر نكنيد
چرا دو دست براى حسين به سر نزنيد ؟ * ز گريه رخنه به بنياد خشك و تر نكنيد
بود بهاى جنان روز حشر گوهر اشك * براى چيست كه تحصيل اين گهر نكنيد ؟
شكسته شد پر و بال كبوتران حرم * چرا چو جغد سر خود به زير پر نكنيد . . .
فكنده شال عزا بو البشر به گردن خويش * چرا ز داغ پسر يارى پدر نكنيد ؟
هامش
( 1 ) . همان ، ص 160 و 161 .
( 2 ) . همان ، ص 162 .