آن لبى كز وى صداى صوت قرآن شد بلند * درخورِ چوب يزيد شوم بىپروا نبود
ماند گر اين ماتم عظمى به عالم ناتمام * بيش ازين ديگر به ( صامت ) طاقت انشا نبود « 1 »
مديحهسرايى
روز ايجاد كه حق خلقت دنيا مىكرد * در پسِ پرده على بود و تماشا مىكرد
بلكه از آينه « كنتُ نبيّا » چو نبى * سير در آب و گل آدم و حّوا مىكرد
بود سرمنزل آدم به شبستان عدم * كه دو تا قدِّ رسا در بر يكتا مىكرد . . .
كاش در يارى فرزند غريبش ز نجف * يك زمانى به صف كرب و بلا جا مىكرد . . .
يا على ! ساقى كوثر تو و ، از شمر ، حسين * قطره آبى به لب تشنه تمنّا مىكرد ! . . .
شمر خنجر به گلوى شه لبتشنه نهاد * زينب غمزده با گريه تماشا مىكرد
آن يكى سوختن خيمه او داشت هوس * و آن دگر آتش بيداد مهيا مىكرد
هر يتيمى شرر شعلهاش اندر دامن * روى از خيمه سراسيمه به صحرا مىكرد
چادر آن يك ز سر زينب بيكس مىبرد * و آن دگر رو به حرم از پى يغما مىكرد
كرد خولى چو سر خسرو دين زيب تنور * كاش از دود دل فاطمه پروا مىكرد
برد سيلاب فنا خرمن صبر ( صامت ) * اندر آن روز كه اين مرثيه انشا مىكرد « 2 »
زبان حال حضرت سكينه ( عليها السلام )
دريغ و درد كه نگذاشتند جان پدر * تن مباركت از آفتاب بردارم
نداد شمر امان كز رخت نگاهى سير * براى توشه شام خراب بردارم
اگر به خواب رود بىتو ديدهام امشب * دگر به روز جزايش ز خواب بردارم
مرا كه سوختن دل به اختيارى نيست * چگونه از سر آتش كباب بردارم ؟
براى گريه اگر كوفيان مجال دهند * بناى عالم امكان ز آب بردارم
اگر به شام ، يزيدم به بزم خود طلبد * چگونه پا سوى بزم شراب بردارم ؟
كنم حكايت چوب و لب حسين ( صامت ) ! * به روز حشر چو سر از تراب بردارم « 3 »
هامش
( 1 ) . كليات صامت بروجردى ، تهران ، كتابفروشى علميّه ، بىتا ، ص 40 .
( 2 ) . همان ، ص 40 و 41 .
( 3 ) . همان ، ص 139 .