آفتابى كرد در زينب ظهور * ذّرهاى ز آن آتش وادىِّ
شد عيان در جانش رايتى * « خَرَّ موسى صعقا » « 1 » ز آن آيتى
عين زينب ديد زينب را به عين * بلكه با عين حسين عين حسين
طلعت جان را به چشم جسم ديد * در سراپاى مسمىّ اسم ديد . . . « 2 »
ديد تابى در خود و بيتاب شد * ديده خورشيد بين پر آب شد
صورت حالش پريشانى گرفت * دست بيتابى به پيشانى گرفت
خواست تا بر خرمن جنس زنان * آتش اندازد آنا الاعلى زنان
ديد شه لب را به دندان مىگزد * كز تو اينجا پردهدارى مىسزد . . .
از تجلىهاى آن سرو سهى * خواست تا زينب كند قالب تهى
سايهسان بر پاى آن پاك اوفتاد * صيحهزن غش كرد و بر خاك اوفتاد
از ركاب اى شهسوار حقپرست * پاى خالى كن كه زينب شد ز دست
شد پياده بر زمين زانو نهاد * بر سر زانو سر بانو نهاد
پس در آغوشش نشانيد و نشست * دست بر دل زد آوردش به دست
گفتگو كردند با هم متصل * اين به آن و آن به اين از راه حل
ديگر اينجا گفتگو را راه نيست * پرده افكندند و كس آگاه نيست « 3 »
39 . حاج شيخ على تهرانى ( سده 13 و 14 )
زندگينامه
مرحوم آيت اللّه حاج شيخ على تهرانى از علماى نامآشناى دوره ناصرى است . پدر بزرگوارش مرحوم شيخ عبد الحسين تهرانى معروف به شيخ العراقين ، از علماى بزرگ و فقهاى نامدار سده سيزدهم هجرى و از شاگردان بنام صاحب جواهر است .
از مرحوم حاج شيخ على تهرانى مقتل منظومى حاوى حدود 2100 بيت در دست است
هامش
( 1 ) . آيه 143 از سوره اعراف .
( 2 ) . همان ، ص 136 .
( 3 ) . همان ، ص 136 و 137 .