كاش آن زمان كه خيمه او بىستون فتاد * نه خيمه سپهر برين بيستون شدى
كاش آن زمان كه شد به فلك آه اهل بيت * روى جهان ز خشم خدا قيرگون شدى
كاش آن زمان كه از حركت ماند رخش او * اين توسن كبود فلك بىسكون شدى
كاش آن زمان كه دشمن او شد عنان گسل * از كف عنان هستى مردم برون شدى
در حيرتم كه كيفر اين فعل شوم را * گر حلم حق درنگ نمىكرد چون شدى
گر رحمت خدا نه به خشمش سبق گرفت * عالم تلف ز شومى آن قوم دون شدى
گر حجت خداى نبودى ميان خلق * روزى هزار بار جهان سرنگون شدى
اعداش را چو در صف محشر درآورند * ترسم خروش از صف محشر برآورند
چون پشت او ز پشته زين بر زمين رسيد * از مرتبت زمين به سپهر برين رسيد
آه و فغان خلق زمين ز آسمان گذشت * تا پشت آسمان شرف بر زمين رسيد
چون هيچكس نداشت به بالين او حضور * از بارگاه قدس رسول امين رسيد
روز جهان سياه شد آن دم كه بر سرش * آمد سنان به طعنه و شمر لعين رسيد
تيرش به دلنوازى و تيغش به سركشى * آن از يسار آمد و اين از يمين رسيد
هم دين تباه گشت و هم اسلام بىپناه * ز آن ضربتى كه بر گلوى شاه دين رسيد
مهر و مه و زمين و زمان گشت خونفشان * آن دم كه خون ناحق او بر زمين رسيد
كرّ و بيان تمام فتادند در گمان * كآثار حشر و واقعه واپسين رسيد
اجرام منكسف شد و اجسام مضطرب * بر حجت خداى چو ظلمى چنين رسيد
لرزيد عرش و كرسى و آثار انقلاب * تا قرب بارگاه جهان آفرين رسيد
جز ذات ذو الجلال كه ايمن شد از زوال * عالم تمام مضطرب آمد ازين ملال
چون رفت بر سنان سر آن شاه نامدار * وجه خدا ز نوك سنان گشت آشكار
گفتى كه بود رُمْح سنان از درخت طور * كز وى مدام بود عيان نور كردگار
مسلم گمان نمود كه احمد رود به عرش * ترسا خيال كرد كه عيسى بود به دار
از هم بريخت مايه تركيب آب و خاك * از كار ماند واسطه عقد هفت و چار « 1 »
هامش
( 1 ) . كنايه از هفت آسمان و عناصر چهارگانه آب و باد و خاك و آتش است .