وصف سرش به رمح و سنان بيش ازين مگوى * كز شرم آفتاب فلك در حجاب شد
از انقلاب ولوله كربلا مگوى * كآفاق پر ز ولوله و انقلاب شد
احوال اين قيامت كبرى مگو كز او * بر پا غريو محشر و هول حساب شد
تا دل شنيد قصّه بىيارى حسين * از اضطراب خون شد و از غصّه ، آب شد
از حال تشنگان چه شمارى ؟ كزين سخن * ماء معين « 1 » به كام جهان زهر آب شد
مشمُر ز بىحجابى اولاد فاطمه * ماه از زمين حجاب رخ آفتاب شد
هر نوجوان قصه اكبر چو گوش داد * افسرد و نااميد ز عهد شباب شد
خاموش كن ( وقار ) كه در ماتم حسين * قائل « 2 » شكسته دل شد و سامع « 3 » كباب شد
يا رب ( وقار ) فكر دم واپسين نكرد * كارى كه دستگير شود غير ازين نكرد « 4 »
17 . جوهرى سنندجى ( سده سيزدهم هجرى )
زندگينامه
نامش خسرو بيگ فرزند محمد بيگ و تخلص شعرىاش « جوهرى » است . مؤلف گلزار شاعران كردستان درباره او مىنويسد :
« . . . مردى نيكونهاد خوب سيرت و شخص درست اعتقاد پاكيزه فطرت كه نسلا بعد نسل در خدمت ولات كردستان صاحب مناصب بلند بودهاند . خود نيز در خدمت والى ناكام - خسرو خان - به شغل كتابدارى مفتخر بوده در فن شاعرى از ذوقى سليم برخوردار و در فصاحت سخن و متانت طبع پايدار . . . » « 5 »
و چون در همين تذكره ، در زندگينامه خسرو سنندجى آمده است كه وى بين سالهاى 1218 تا 1250 زندگى مىكرده ، و ظاهرا مراد از والى ناكام كردستان همين خسرو سنندجى باشد ،
هامش
( 1 ) . آب پاك و روان .
( 2 ) . گوينده .
( 3 ) . شنونده .
( 4 ) . منظور سرودن همين تركيببند عاشورايى است .
( 5 ) . گلزار شاعران كردستان ، سيد عبد الحميد حيرت سجادى ، چاپ اول ( سنندج ، 1364 ) ص 64 .