شمشير از نيام برآورده خيل شاه * چابكسر از نهنگ به پهناى يم زدند
قربان آن گروه كه در پاى شاه دين * دادند جان و از سر مردى قدم زدند
قومى كه دم زدند ز مهر امام خويش * از روى صدق سينه به تيغ دو دم زدند
آن بندگان خاص كه دادند تشنه جان * در راه شاه آب به روى كرم زدند
يكباره خيمه شرف از دشت كربلا * بر بارگاه قدس و رياض ارم زدند
جانهاى شيعيان همه قربان خاكشان * وز حق همى درود به ارواح پاكشان
8
ياران شه تمام چو رفتند از برش * آمد به بر برادر با جان برابرش
با مشك خشك و كامى از آن مشك خشكتر * بر روى كرده روان ديدهء ترش
اذن جهاد حست و ببوسيد پاى شاه * برجست و زد به دشمن و دل با برادرش
بگرفت تيغ و روى به هركس كه مىنهاد * نه تن به زين گذاشت به جا نه به تن سرش
شد در فرات و مشك پر از آب كرد و تافت * بس كرد جهد و ليك نَبُد بخت ياورش
گردش گرفت دشمن از هر كرانهاى * بر تن رسيد نيزه و شمشير و خنجرش
جست از كمين لعينى و تيغى زدش به دوش * كآن دست تيغ گير جدا شد ز پيكرش
تيرى به مشك آمد و بر چشم تر ز اشك * تيرى دگر فكند سپهر ستمگرش
افتاد بر زمين و بناليد و شاه دين * آمد به سر نهاد به زانوى خود سرش
بنهاد رو به رويش و زار آن چنان گريست * كز گريهاش ملايك هفت آسمان گريست
9
آمد على اكبر و افكند سر به پيش * گرييد گه به حال پدر گه به حال خويش
از پشت خيمه نالهء طفلان و كودكان * در پيش ديده كشته يار و تبار خويش
هم با دلى ز درد چو بنياد دين خراب * با خاطر به رنج چو گيسوى خود پريش
نه طاقت خموشى و نه قدرت مقال * در جان هزار غصه و بر دل هزار ريش
دانست شه كه عازم ملك شهادت است * گفتى نشست بر جگرش صد هزار نيش