از بيم رفت خنجر مريخ در نيام * وز دست مهر تيغ به روى زمين فتاد
چون شير بچه كشته بياورد رو به خصم * وز بيم لرزه بر دل شير عرين فتاد
بر هر سرى كه تيغ شه آورد سر فرود * دو پاره پيكرش ز يسار و يمين فتاد
گفتى كه تيغ شاه شهابى بود كز او * هر سو به خاك معركه ديوى لعين فتاد
دشت نبرد چون فلك پرستاره شد * از بس كه قبه از سپهر آهنين فتاد
بس مغز پر ز باد كه از باد تيغ شاه * از زين بلند ناشده از پشت زين فتاد
بس دست زورمند كه با تيغ آهنين * از آستين برون شد و بىآستين فتاد
يكباره بسته شد ره آمد شد سوار * از بس به خاك پيكر مردان كين فتاد
آمد ندا ز حق كه به هيجا چه مىكنى * بردى ز ياد وعده ما را چه مىكنى ؟
12
شه اين شنيد و تيغ فرو برد در غلاف * دشمن گرفت گرد وى از قاف تا به قاف
تيرى نشد ز شست كه از وى كند كران * تيغى نشد بلند كه او را كند معاف
هر سو كه تير پيكر چاك و يش هدف * هر جا كه تيغ تارك پاك و يش غلاف
تيرش به جبهه خورد و فرو رفت تا به پر * تيغش به سينه خورد و بدريد تا به ناف
چون مصطفى فتاد به دندان او شكست * چون مرتضى رسيد به ابروى او شكاف
شه كعبه حقيقى و شمشيرهاى تيز * چون مُحرمان نموده بر اطراف او طواف
از زخمهاى كارى و از ازدحام خصم * نه تاب استقامت و نه راه انحراف
گاهى به آسمان نگران گه به كشتگان * گاهى به سوى خيمه و گاهى به آب صاف
با اين همه جراحت منكر كه ديده بود * از پردلى نتافت عنان را به هرطرف
تيغى به فرقش آمد و شه را دگر نماند * نه طاقت سوارى و نه قوت مصاف
افتاد بر زمين تن فرزند بو تراب * گفت آسمان ز درد كه يا ليتنى تراب « 1 » !
هامش
( 1 ) . اى كاش من خاك بودم !