2
داماد مصطفى كه ازو دين قوام يافت * بنگر چها ز امت بىاحترام يافت
آن مهتر ستوده كه از احترام اوست * اين حرمتى كه ساحت بيت الحرام يافت
معراجش از رسول خدا برترست از آنك * او بر فراز دوش پيمبر مقام يافت
ديدى چها ز بعدِ رسول از لئام ناس * آن سيد امام و بزرگ كرام يافت ؟
دستى كه در ز قلعه خيبر گرفته بود * رنج رسن ز دست يهودان عام يافت
لعنت بر آن خسان كه گرفتند ازو به ظلم * حقى كه از رسول - عليه السلام - يافت
يك شام را به خواب نياسود تا به صبح * تا صبح عمر او ز اجل ره به شام يافت
يك عمر در صيام به سر برد و اى دريغ * ز آن ضربتى كه در شب ماه صيام يافت
دردا و حسرتا كه مرادى « 1 » ، مراد جست * تا تيغش از سر شه مردان مرام يافت
تنها همين نه تارك شير خدا شكست * دين خداى نيز شكستى تمام يافت
از عترت رسول به جز دخترى نبود * كاندر سپهر مجد چو او اخترى نبود
3
چون دوره تعب به حسين و حسن رسيد * بس غم كه در زمانه به اهل ز من رسيد
تنها همين نه پيكر اين شد نشان تير * آن را به دل نشست گر اين را به تن رسيد
آه از شبى كه تشنه برآورد سر ز خواب * آسيمه سر به كوزه آبش دهن رسيد
آن آب آتشين چو فرو ريخت در گلو * از آب زودتر اثرش بر بدن رسيد
زهرى جگر شكافت كه چندان نفوذ كرد * در آن تن لطيف كه بر پيرهن رسيد
چون پاره جگر ز گلويش به طشت ريخت * ز آن طشت طعنهها كه به دشت يمن رسيد
رو كرد بر برادر و گفت اى عزيز جان * ايام محنت تو و آرام من رسيد
اين گفت و شد خموش و به بام فلك خروش * از اهل بيت خسته دل و ممتحن رسيد
هامش
( 1 ) . ابن ملجم مرادى .