گفت اى پسر به حالتِ زار پدر ببخش * مپسند درد از اين همه بر جان خسته بيش
شهزادهاش قسم به پدر داد و جد و مام « 1 » * با صد هزار غم ز عقب او روان ز پيش
رو بر سپاه خصم و چو شيران گرسنه * از پيش او دوان همه چون شير ديده ميش
شمشير آهنينش و از گرمى جدال * دل سختتر به كينه ز شمشير آهنيش
از گير و دار معركه وز خاگ و گرد راه * گشت از جدال خسته عنان تافت سوى شاه
10
پيش شه ايستاد و دو چشمش پر آب شد * گفتا ز تشنگى دل زارم كباب شد
خاتم نهاد شه به دهان وى و عقيق * چون ديد لعل خشك وى از شرم آب شد
بار درگر وداع پدر كرد و با شتاب * رو كرد سوى مقصد و پا در ركاب شد
يكباره گرد او بگرفتند و اى دريغ * ز آن شيربچهاى كه شكار كلاب شد
از بس سنان و تير از هر سو به دو رسيد * مه بود و در ميان سپه آفتاب شد
بر تاركش رسيد يكى تيغ آبدار * او هم نشان به همسرى بو تراب شد
پاشيد خون به گيسوى مشكينش اى دريغ * از غم درست خون بدل مشك ناب شد
بيتاب گشت و دست به يال عقاب برد * وز تشنگى و درد جراحت ز تاب شد
افتاد بر زمين و شه آمد به سوى او * او را كباب ديد و ز اندُه كباب شد
چندان گريست شاه كه از هوش رفت و باز * اين يك به هوش آمد و آن يك به خواب شد
از جان گذشت شاه چو او از جهان گذشت * آرى ز جان به مرگ پسر مىتوان گذشت
11
چون نوبت قتال به سلطان دين فتاد * تب لرزه بر قوائم عرش برين فتاد
گرد ملال بر رخ كروبيان نشست * زنگ هراس بر دل روح الامين فتاد
هامش
( 1 ) . ارباب مقاتل عموما نوشتهاند كه حضرت سيد الشهداء به محض درخواست حضرت على اكبر بر خلاف رفتارى كه با ديگر ياران خود داشت بىدرنگ به او اجازه نبرد داد . يكى از آفات قرائت ماتمى از فرهنگ عاشورا در همين نكته است كه براى افزودن بار ماتمى اينگونه صحنهها ناگزير از ارايه مطالبى مىشود كه پشتوانه درستى ندارد .