بردند تا به خاك سپارند ياورانش * كآن پيرهزن به كينه او تيرزن رسيد
از جور امتان بر پيغمبر اى دريغ * او نيز پاره پيكر و خونين جگر رسيد
چون دور غم به خامس آل عبا فتاد * دور سپهر كينهاى از نو بنا نهاد
4
چون دور روزگار ستم را سر گرفت * ره و رسم جفا به طريقى دگر گرفت
در دودمان احمد مرسل شرارهاى * از آتش يزيد درافتاد و درگرفت
بر شاه دين زمانه چنان تنگ شد كه او * هم مهر از برادر و هم از پسر گرفت
رو در حرم نهاد و ز دشمن امان نيافت * ناچار راه مشهد پاك پدر گرفت
دردا كه راه باديه گم كرد خسروى * كش عقل رهنماى به ره راهبر گرفت
بس نامهها ز كوفه نوشتند و هر كسى * روز و شبان ز مقدم پاكش خبر گرفت
خواندند سوى خويش و به ياريش كس نرفت * جز تير چارپر كه شتابيد و پر گرفت
چون ديد خلق را سر نامهربانى است * بر مرگ دل نهاد و دل از خلق برگرفت
آمد به دشت ماريه گفت : اين زمين كجاست ؟ * آسوده گشت چون كه بگفتند نينواست
5
چو ديد بر خلاف مراد است كارها * فرمود كز شتر بفكندند بارها
افراشتند خيمه و بر دفع كين خصم * بر گرد خيمه نشاندند خارها
چون اهل كوفه ز آمدن شه خبر شدند * دشمن دو اسبه سوى شه آمد هزارها ؟
گرد ملك دو رويه گرفتند فوج فوج * از پابرهنگان عرب وز سوارها
بگذشت لشكر و عمر سعد شوم بخت * سردار لشكر و سر خنجر گذارها
بر گرد شير بيشه حق بيشه ساختند * از نيزههاى شير فكن نيزهدارها
شه در ميان باديه محصور دشمنان * وز تيغهاى تيز به گردش حصارها
بر روى شاه آب ببستند و اى دريغ * از هر كنار موجزنان جويبارها