دستى كه بسته بود به سالار خيمه عهد * هر سو گشاده گشت به تاراج خيمهگاه !
در نيزهها به جلوه سر سروران دين * گفتى شهاب مطلع خورشيد گشت و ماه
نه بر لب سكينه به جز : واى جَدَّتى ! * نه بر زبان فاطمه جز : وامحمّداه !
هر دم سكينه گشته ز زينب پناهجو * از بىپناه اگرچه نجويد كسى پناه
دستى كه تيغ كين به نژاد خليل زد * بندى گران به پاى امام عليل « 1 » زد
چون راهشان به مقتل شاه ز من « 2 » فتاد * گردون ز بانگ نوحه توانش ز تن فتاد
مرغان بال بسته صياد ديده را * نظاره بر صنوبر و سرو و سمن فتاد
هر جا ز نغمهء بلبل دستانسرا خموش * هر جا ز نطق طوطى شكّرشكن فتاد
كلثوم بر جراحت عباس موفشان * يا در يمن گذار غزال ختن فتاد ؟
با آه و ناله عترت آل رسول را * بر گرد كشتگان ستم انجمن فتاد
ز آن انجم چو مونس يعقوب اهل بيت « 3 » * چشمش به چشم يوسف گلپيرهن فتاد
آهى ز دل كشيد جگرسوز كآتشى * بر خرمن سكون زمين و ز من فتاد
كاى آسمان ! هنوز ز اطلس قبا ؟ مگر * آگه نيى كه كشته من بىكفن فتاد ؟
آورد رو به يثرب و چشمى پرآب كرد * با ناله پس به سيد بطحا خطاب كرد
كاين شهريار كشته به خنجر حسين توست * اين پادشاه بىسر و افسر حسين توست
اين لالهگون قبا كه به جنت ز ماتمش * از سر كشيده فاطمه معجر حسين توست
اين عنبرين كلاله كه بهرش بريده حور * در خلد گيسوان مُعَنْبر حسين توست
اين بسملى كه هست به سوگش ز اشك شور * زمزم دليل گريه هاجر حسين توست
اين كشتهاى كه جبرئيل امين بسته سايبان * بر جسم پاره پارهاش از پر حسين توست
هامش
( 1 ) . تعبير بسيار نارسا و ناروايى است .
( 2 ) . مخفّف زمان .
( 3 ) . مراد از ( يعقوب اهل بيت ) وجود نازنين امام زين العابدين و مقصود از مونس يعقوب اهل بيت وجود مقدس حضرت زينب كبرى - سلام اللّه عليهما - است .