ترسم گشاده رو به جهان آيد از جنان ! * در اين عزا تو باش نگهبان فاطمه
اين كشتگان خنجر بيداد را بود * عطر كفن ز غاليه مويان فاطمه
خاموش شد ز صَرصَر بيداد كوفيان * شمع فروغ بخش شبستان فاطمه
از جدّه ، « 1 » لب ز شكوه قتل برادرش * بست و گشود پس ز شكايت به مادرش
كاى مام مهربان ! غم ما بيكرانه بين * ناكام و نااميد به كام زمانه بين
ما را - كه آفتاب بود فرش آستان - * چون آفتاب فرش به هر آستانه بين !
آن ديدهاى كه خواب ز چشم غزال برد * در خواب ناز تا ابدش بىفسانه بين
آن طرّهاى كه تاب به جعد « 2 » بنفشه داد * صد عقدهاش به دل ز تمنّاى شانه بين
آن سينهاى كه مهبط « 3 » الهام غيب بود * چندين هزار تير بلا را نشانه بين
اين بيكسان - كه بلبل باغ رسالتاند - * سر زير پر كشيده خموش از ترانه بين
طاق رواقم از خم گردون دون نگر * شمع وثاقم از تف آه شبانه بين
از جور بسته گردنم از ريسمان نگر * از كين شكسته پيكرم از تازيانه بين
با مادرش چو طّى سخن در بقيع كرد * پس رو به سوى كشته سمّ نقيع « 4 » كرد
كاى كشته به زهر اعادى « 5 » برادرم ! * در خاك و خون تپيده برادر ، برابرم
سوز دلم ز سوده الماس بس نبود * كاينك فلك شراره به خون زد ز خنجرم ؟
نامحرمان ز روى گشودند بُرقَعم « 6 » * بيگانگان ز فرق ربودند معجرم
طىّ زمان نمىكند از كينه آسمان * داند فتاده وعده وصلش به محشرم « 7 »
هامش
( 1 ) . مراد وجود گرامى حضرت خديجه كبرى - سلام اللّه عليها - است .
( 2 ) . موى پرشكن ، ميو پيچيده و مسلسل .
( 3 ) . محل فرود و هبوط .
( 4 ) . زهرى كه از عصاره مويز به دست مىآيد و نيز به معناى زهرى كه در آب سرد و گوارا حل شده باشد .
( 5 ) . جمع اعداد و جمع الجمع عدو ، دشمن .
( 6 ) . روبند و نقاب زنان .
( 7 ) . يعنى : آسمان از حركت باز ايستاده و مىداند كه مرا وصال برادر در روز محشر دست خواهد بود .