ناكرده تر ز قطره آبى گلو كه كرد * پيكان آبدار خدنگش سقايتى !
سيرابيش چو ديد ز پيكان آبدار * بىاختيار بر لبش آمد شكايتى
كاى قوم نابكار ! نه آخر به روزگار * دارد جفا نهايتى و جور غايتى ؟
اين طفل تير خورده ناخورده شير من * جرمش كدام بود و كدامش جنايتى ؟
بر خاك هر خطى كه گلويش به خون نگاشت * باشد به بيگناهى اين كودك آيتى
با اشك و آه برد تنش پس به قتلگاه * آمد سُها « 1 » به جلوهگه آفتاب و ماه
چون نوبت شهادت سالار دين رسيد * هنگام سوگوارى روح الامين رسيد
پس ناوكى ز شست يكى تيره روزگار * بر سجدهگاه قبله اهل يقين رسيد
زان يك خدنگ ناصيهفرساى جانگزا * چندين هزار رخنه به بنيان دين رسيد
آمد ز زين سپهر سعادت زمين گزين * چون نوبت شقاوت شمر لعين رسيد
پس خنجرش - كه آه زبانم بريده باد ! - * بر حنجر شريف امام مبين رسيد
سيلاب خون چشم جهان ز آسمان گذشت * تا خون ناحقش ز گلو بر زمين رسيد
از چشمهساز خنجرش آمد چو تر گلو * نوبت به آب كوثر و ماء معين « 2 » رسيد
تن از پى زيارت امت به خاك ماند * جان در جوار رحمت جانآفرين رسيد
سر بر سر سنانِ سنان « 3 » رفت و تن بماند * هم بىلباس آن تن و هم بىكفن بماند
چون بيگناه كشته شد آن شاه دينپناه * آمد ز دود آه اسيران فلك سياه
چندان كه اشكشان به رخ از شاميان جنود ! چندان كه آهشان به لب از كوفيان سپاه ! * هر سو ز تشنگان ، چو بر آن كشتگان نظر
هر سو ز خستگان چو بر آن تشنگان نگاه * چندان كه سيل موسم باران به ديده اشك
چندان كه برق فصل بهاران به سينه آه
هامش
( 1 ) . نام ستارهاى است در دُبِّ اصغر .
( 2 ) . آب پاك و روان .
( 3 ) . سنان بن انس از سركردگان سپاه كفر در روز عاشورا .