سيراب كرده خار بيابان ز خون خود * لب تشنه شد شهيد به خوارى برادرم
بر چهره خال هاشمى آلودهاش به خون * ناديده ديده همچو سپندى بر آذرم
فارغ ز شكوه شد چو ز مسموم مبتلا « 1 » * با گريه گفتن با تن مظلوم كربلا :
بىروى تابناك تو خور « 2 » در ظلام « 3 » باد ! * بىلعل تو به غنچه تبسم حرام باد !
در خاك تيره روى تو ! تا روز رستخيز * رخسار صبح تيرهتر از زلف شام باد !
افكند طشت آل نبى چون ز بام چرخ * اين طشت زر فتادهاش از طرفِ بام باد !
بالش شكسته باد ! نيارد چو بعد ازين * بويى ز گيسوان توام بر شمام باد
محراب مصطفى چو تهى از تو مقتدا * زين پس قعود چرخ بدل بر قيام باد !
از پشت ذو الجناح چو شد واژگونه زين * اين خنگ تيزگام كشيده لگام باد !
بادا ز خون همچو تويى شرمسارىام * گويم اگر فلك ز پىِ انتقام باد !
زينب به روى نعش برادر چو شد ز هوش * كلثوم آمدش ز قفا نوبت خروش
كاى خسروى كه رفته به نوك سنان سرت * از تاب آفتاب به سر اينك افسرت !
اى طاير خجسته بام حرم ! كشيد * سنگ كدام سنگدل آيا به خون پرت ؟
در حيرتم كه شير خدا بى خبر چرا است * كز تير و نيزه آمده چون بيشه پيكرت « 4 » ؟
بودى سرت به خاك - كه خاكم بود به سر ! - * چون كرد چاك ، خنجرِ كين پاك حنجرت ؟
معذور دار ! شمر شريرم امان نداد * تا زير تيغ بر سر زانو نهم سرت
در حيرتم چگونه گشايم به روز حشر * زين انفعال ديده به ديدار مادرت ؟
عباس را درين سفر آيا چه داد دست ؟ * كز دست داد يارى غمديده خواهرت « 5 » !
هامش
( 1 ) . مراد وجود نازنين امام حسن مجتبى - عليه السلام - است .
( 2 ) . مخفف خورشيد .
( 3 ) . تاريك شب و مطلق ظلمت .
( 4 ) . اينگونه سخن در مورد امير مومنان على - عليه السلام - هم نشانه نقصان معرفت است و هم دليل ترك ادب .
( 5 ) . يعنى در سفر كربلا براى حضرت عباس چه حادثهاى روى داده كه از يارى خواهر تو دست كشيده است ؟