پشْت نبىّ و آل نبى در جنان شكست * تا در جهان سپاه شه انس و جان شكست
در سينهشان ز شست و ز دست مخالفان * از هرطرف خدنگ خليد و سنان شكست
پس تا بريد خنجر دشمن ، گلو بريد * پس تا شكست تير عدو ، استخوان شكست
زهر ملال ، در قدح شيخ و شاب ريخت * جام نشاط ، در كف پير و جوان شكست
در باغ دين ، ز صَرصَر « 1 » بيداد اهل كين * آمد به شاخ سرو و گل و ارغوان شكست
تا برگ لاله از نفس گرم برق سوخت * تا شخ سرو از دم سرد خزان شكست
آمد ز سنگ كين سپهر ستم قرين * بر بال طايران بلند آشيان شكست
تا آن شكست بر پر آن طايران رسيد * بال و پر ملايك هفت آسمان شكست
آمد پىِ وداع حرم پس به خيمهگاه * گفت آن پناه دين به تنى چند بيگناه
كاى بىكسان ! چو جناب يثرب گذر كنيد * اول گذر به تربت خير البشر كنيد
گر آب چشمتان بگذارد به جاى من * از خاك پاك او همه كُحل « 2 » بصر كنيد
اين تب كه سوخت جان جگر گوشه مرا * عنّاب اگر نه چاره به لخت جگر كنيد
خارى به هر زمين شكند گر به پاىتان * تدبير آن ز آه دل يكدگر كنيد
نامحرمان ، ز رخ چو گشايند پردهتان * بىپرده شكوه از فلك پردهدر كنيد
خواهند پايمال ستورم چو اين سگان * از پيكِ آه شير خدا را خبر كنيد
در شام چون مقام به ويرانهتان دهند * چون جغد بر شهادت من نوحه سر كنيد
زينب به دستش اصغر لبتشنه پيش شاه * شاهش گرفت و گفت به آن قوم روسياه
كاى كوفيان ! به آل پيمبر رعايتى * بر كودكى ز جرعه آبى عنايتى
اى گمرهان ! نظاره به طفلان اشك من * اين طفل را به قطرهء آبى هدايتى
هرگز نبودى از عطشش گرنه آب چشم * مىكرد اگر ز ديده به كامش سرايتى
هامش
( 1 ) . باد شديد و سرد .
( 2 ) . توتيا .