پنهان به خاك تيره چو شد ماه مصطفى * رخسار ماه ، تيره شد از آه مصطفى
شد سرنگون ز گردش اين چرخ واژگون * از تندباد حادثه ، خرگاه مصطفى
از بهر ماتم شه دين ، فخر اوصيا * بودند انبيا همه ، همراه مصطفى
از زخم خنجرى كه به آن شاه دين رسيد * گويا دريد شمر : جگرگاه مصطفى
شد منخسف ز گردش اين چرخ واژگون * خورشيد مشرقين زمين ، ماه مصطفى
دل ، خون شود ز ديدهء گريان فاطمه * واحسرتا ! نالهء جانكاه مصطفى
« خاقان » ! به روز حشر شفيعت شود حسين * يا رب ! به حرمت على و جاه مصطفى !
« خاقان » ز سيل حادثه ، دين را خراب ديد * ز آن ظلمها كه شافع يوم الحساب ديد
بفشرد پا در ره صبر و رضا ، حسين * با حق نمود وعدهء خود را وفا ، حسين
بادا فداى خاك رهش صد هزار جان ! * چون كرد جان به امت عاصى فدا ، حسين
در روزگار : زينت آغوش مصطفى * در روز حشر : پيشرو اوصيا : حسين
خاكم به سر كه از ستم روزگار ، گشت * غلتان به خاك معركهء كربلا ، حسين
فرياد از آن دمى كه به صحراى كربلا * شد بر بلاى دشمن دين مبتلا ، حسين
آه از دمى كه شكوه كند پيش دادگر * در روز رستخيز ، سر از تن جدا ، حسين
نزد شفيع روز جزا ، از جفاى شمر * آيد به شكوه همره خير النسا ، حسين
« خاقان » ! درين معامله خاكم به سر شود * چون دادخواه روز جزا ، دادگر شود
از دود ظلم ، تيره رخ آفتاب شد * بنياد دين ز سيل حوادث خراب شد
از تندباد حادثه ، در خاك كربلا * از آتش جگر ، دل آن شه كباب شد
از بيم اين خطا كه سر از چرخ سفله زد * عرش برين ز واهمه در اضطراب شد
اركان كاينات ، تزلزل گرفت آه ! * كون و مكان ز حادثه پرانقلاب شد
آن زادهء زياد نه ، آن زادهء زنا * اندر حجاب آل نبى ، بىحجاب شد
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — صفحة 242
مساهمون: محمد على مجاهدى
ص٢٤٢