شهيدان است كه در اثناى آن نيز به مديحت خاقان قاجار پرداخته و داراى شصت بيت مىباشد ، به مطلع :
تا زمين شد ملك داراى زمان ، آمد خطاب * ز آسمانش كاى زمين ! ياليتنى كنتُ تراب !
ابياتى از اين چكامه را مرور مىكنيم :
تشنهلب ، شهد شهادت بر رضاى حق چشيد * گرچه كوه آهن از بيمش شدى درياى آب
در حجابش كز شرف جبريل آمد حاجبى * مركب از بيداد و كين راندند ديوان بىحجاب
آفتاب روى او ، تابان ز رُمْح « 1 » مشركان * باد يا رب مُنكسِف تا حشر روى آفتاب !
آخر اى بيدادگر گردون ! به پيش دادگر * مصطفى را چون دهى زين جور بىپايان جواب ؟
آل مروان را به لب از ساقى گلچهره ، مَى * آل طاها را جگر از آتش حسرت ، كباب !
روز محشر تا شفيع شيعيان گردد ، كشيد * شافع يوم الحساب ، اين ظلمهاى بيحساب
ورنه ، كردى در دمى از بازوى زورآزماى * چون دل اعداى دين ، بنيان عالم را خراب
در زواياى حريم حرمتش ، روح الامين * از حقارت كرده جا در سايهء پَرّ ذُباب « 2 »
از جهات سِتّه ، سمت درگهشن : خير السَّمات « 3 » * بر نجوم سبعه ، خاك درگهش : نعمَ المآب « 4 »
با علو درگهش اى چرخ ! جز با غم مَچَم * با فروغ شمسهاش اى شمس ! جز با تب متاب
ديد چون ايوان آن ، انديشهء كوتهنظر * از طريق ناشناسى ، آسمان كردش خطاب
لبگزان گفتا خرد كاين غايت نابخردىست * شرم بادت شرم ! ازين گفتار زشت و ناصواب
شمسهء اين : بىكسوف و ، شمس آن را : انكساف * جوهر اين : با ثبات و جرم ، آن را : انقلاب
آسمان را چون درآرى در حساب اين ؟ : كه هست * بارگاه كبرياى شافع يوم الحساب « 5 »
اين قصيده نيز متضمن مادهء تاريخ سال احداث ضريح طلا براى بارگاه ملكوتى سالار شهيدان است و سنهء 1214 ه . ق را نشان مىدهد .
هامش
( 1 ) . نيزه
( 2 ) . مگس ، پشه ، زنبور
( 3 ) . بهترين سمت و سوها
( 4 ) . بهترين جاى بازگشتن
( 5 ) . ديوان ملك الشعراء فتحعلى خان صبا ، به تصحيح محمد على نجاتى ( شركت نسبى حاج محمد حسين اقبال و شركاء تهران ، سال 1341 ) ، ص 37 تا 39 .