كاى جهانت در وفادارى خجل ! * كرده اين نامه به نام خود سجل « 1 » !
گر وفا كردى به عهد ، از صادقى است * اين شهادت ، منتهاى عاشقى است
حد معشوقى است بالاتر ازين * راز نتوان گفت پيداتر ازين
چون شنيد اين حرف شاه دين حسين * گفت : اين خون بر رخ من باد زين « 2 »
داشتى چون ميل با اين مشت خاك * دادم او را و ، گرفتم جان پاك
حمد للّه ، ثمَّ حمدَ اللّه « 3 » كه دوست * ديد كش جان دادنم در راه اوست
بس كن ( آذر ) ! اين زبان ديگرست * اين زبان را ، گوش ديگر درخورست
صبح شد اى شمع آتش دم ! مسوز * دم فروكش ، آشكارا گشت روز
تنگ شد دل ، ناله را تأثير ده * نغمه كم كن ، رنگ را تغيير ده
جان هركس ، محرم اين راز نيست * گوش هركس ، لايق اين ساز نيست
بويى از خون شهيدان ، صبح و شام * مىخورد در راه عشقم بر مشام
داغها دارم به دل از ماهها * خيزدم از سينه هر شب آهها
دردها دارم گمان از رشكها * ريزدم از ديده هر شب اشكها
از فلك دارم به سينه ، سوزها * آه ازين شبها ! فغان زين روزها !
جانم ، از اين محنت و اندوه كاست * روز اميدى ، شب و صلى كجاست ؟ « 4 »
25 . صباحى بيدگلى كاشانى ( ف 1207 )
زندگينامه
حاج سليمان صباحى بيدگلى كاشانى از قصيدهسرايان نامدار عصر زنديه و از بانيان نهضت بازگشت ادبى است و با سيد على مشتاق ، عاشق اصفهانى ، هاتف اصفهانى ، لطفعلى بيگ آذر بيگدلى معاصر و معاشر بوده است وى در انواع قالبهاى شعرى خصوصا قصيده دستى تمام داشته و تخلص شعرى خود را از آذر مؤلف آتشكدهء آذر گرفته است . « 5 »
هامش
( 1 ) . كنايه از اين كه نامهء شهادت را به نام خود ثبت كردهاى .
( 2 ) . زينت ، مايهء آبرو
( 3 ) . خدا را شكر ، و باز خدا را سپاس
( 4 ) . همان ، ص 596 و 597 .
( 5 ) . دويست سخنور ، ص 185 و 186 .