بنگر كه از شماتت اعدا چه مىكشيم ؟ * چون ماندهايم بيكس و بىآشنا ؟ بگو
پا تا به سر نشسته به خون در مصيبتم * يادآور اين حكايت و ، سر تا به پا بگو
يك يك بخوان وقايع جانسوز اهل بيت * اين قصه را بيان كن و ، تا انتها بگو
خوناب ديده آمد و ما را ز سر ، گذشت * اين سرگذشت را همه بهر خدا بگو
داد از يزيد سنگدل و ، جور شاميان * وز دست كوفيان جفاكار ، الامان !
چون باز كرد خيل حرم در مدينه ، بار * شيون افكند غلغله در چرخ بيقرار
آرام شد مسافر و ، تشويش شد مقيم * بربست رخت ، راحت و بگشود رنج ، بار
شد وحشتى عظيم ، كه آسودگان خاك * گفتند : گشت زلزلهء ساعت « 1 » آشكار
بر تن ، الف ز خط شعاعى كشيد مهر * از كهكشان فشاند به سر كاه ، روزگار
گفتى كه پشت گاو زمين از آن الم شكست * گفتى گسست ناقهء پير فلك ، مهار
هركس نظر فكند بر آن خيل پرالم * بر سر زد از مصيبت و بگريست زار زار
افكنده ز آن عمل سرخجلت به زير ، چرخ * روى زمين ز كردهء آن قوم ، شرمسار
مردم ، چو مردمك همه از غم سياهپوش * مرغان چو ماهيان همه از درد ، داغدار
از هاىهاى گريهء بىاختيار ، گشت * طفل سرشك ماتميان ، طفل شيرخوار
از بس كه بيختند به سر خاك ، مردمان * گرديد سرنوشت خلايق ، خط غبار
شد دور چرخ ، حلقهء ماتم به اهل بيت * ز آن غم ، ز بس زمين و زمان گشت سوگوار
عالم ز آه ماتميان ، بس كه تيره شد * زد طعنه بر سياهى شب ، ظلمت نهار
آن بانگ و نوحه ، گوش فلك كى شنيده بود ؟ * كى ديده بود شور چنان ، چشم روزگار ؟
پس گشت مقتداى چهارم ، امام دين * گريان ، روان به روضهء جدّ بزگوار
يك چند ، روى راز به عرض نياز كرد * آن گاه لب به شكوهء آن قوم ، باز كرد
كآنان كه لاف مهر تو اى مقتدا ! زدند * دور از تو ، طبل كينهء ما بر ملا زدند
قومى كه مىزدند دم از يارى حسين * آخر به دشمنان در صلح و صفا زدند
هامش
( 1 ) . مراد روز قيامت است .