ناصر فيض ( فيض )
اقامهء عشق
بهار ميرسد امّا دلم فغان دارد * بهار سرد دل من ، سر خزان دارد
قسم به خون شهيدان كه از غم ياران * دلى نمانده كسى را كه شادمان دارد
وضو گرفته به خونيم و در اقامهء عشق * بلال صبح ظفر را بگو ، اذان دارد
چه مىشود گل نرگس در آيى ار به چمن * بيا كه مرغ دلم ميل بوستان دارد
به يادوارهء نسل بهار ، خاك وطن * چه لالهها كه به صحراى بيكران دارد
به اشك پرده درم جان دوست خرده مگير * نمىتواند اگر راز دل نهان دارد