زخم شبهاى تلخ هجران را * مىدهد التيام ، مرهمِ صبح رسد از گَرد ره درين صحرا * موكب خسرو معظّم صبح مهدى ، آن شاه كشور خورشيد * بر فرازد به چرخ ، پرچم صبح چشم آشفتگان شام فراق * روشن آيد به روى خّرم صبح