فخر الدّين عراقى
درمانم آرزوست
يك لحظه ديدن رخ جانانم آرزوست * يكدم وصال آن مه خوبانم آرزوست
در خلوتى چنان كه نگنجد كسى در آن * يك بار خلوت خوش جانانم آرزوست
من رفته از ميانه و او در كنار من * با آن نگار عيش بدينسانم آرزوست
جانا ، ز آرزوى تو جانم به لب رسيد * بنماى رُخ ، كه قوت دل و جانم آرزوست
گر بوسهاى از آن لب شيرين طلب كنم * طيره مشو ، كه چشمهء حيوانم آرزوست
ور لحظهاى به كوى تو ناگاه بگذرم * عيبم مكن ، كه روضهء رضوانم آرزوست