تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
چون و شاقان سرايى ز پى خدمت تو * به غلامىّ تو بسته‌ست كمر نيلوفر
نسزد چون بسزد بر قد تو كسوت آل * عطفى جيب قباى تو مگر نيلوفر
تُكمهء درعهء تو سبز و عقيقى و كبود * غنچهء صد ورق و لاله دگر نيلوفر
اى رياض چمن جان ز دم مشكينت * خرّم و تازه چو از باده سحر ، نيلوفر
نفس باد صبا مجمره دار از دم تست * نافهء مشك خطا غاليه بار از دم تست
با خطِ تو نكند طرّه نمايى سنبل * با دَم تو نكند غاليه سايى سنبل
با خَم طُرّهء پرچين تو كان مشك ختاست * به كند گر نكند نافه گشايى سنبل
باد ، بويى ز دمت برد به اطراف چمن * بافت زان دم نفس مشك ختايى سنبل
خواست سنبل كه كند با نفَست همنفسى * دم مزن گفتمش آيا تو كجايى سنبل