اى كه بر صحن چمن گل نه به زيبايى تُست * لاله را با همه خوبى سر لالايى تست
گر شود با رخ خوب تو برابر لاله * بنهد سركشى و خرّمى از سر ، لاله
گر كُله دارى جاه تو ببيند روزى * بيش بر سر ننهد تاج مُزَوّر لاله
مگر از شمع رخت مشعله دارى ، آموخت * كه بر افروخت به سر شمع منوّر ، لاله
گر به صحرا به خرامى به تماشاى بهار * در سُم اسب تو ريزد ورقِ زر لاله
ور به جولان فكنى تازىِ خارا سُم را * در گريبان كند از نعل تو عنبر ، لاله
دوش بر صفحهء گل مرغ دلاويز سحر * مىنوشت از ورق من غزل تر لاله
صفت حُسن تو مرغان چمن مىدانند * گرچه دانند و ليكن نه چو من مىدانند
دوش بگشاد ز هم باد صبا دفتر گل * مرغ خوش نغمه برآمد به سر منبر گل