خيلتاشان رياحين به چمن بنشينند * همه را ديده و دل بر گل و بر منظر گل
آيت خلق تو بلبل به رياحين مىگفت * گرم گشت از دم او چون دم او مجمر گل
اى ز خلق تو دم باد صبا غاليه بوى * وى ز بوى تو معطّر دم جانپرور گل
جعد را تاب ده و تاب عمامه بگشاى * بشكن رونق سنبل ، بستان افسر گل
بنشين تا ز چمن باد صبا برخيزد * بر سر و فرق تو ايثار كند زيور گل
عمل و علم و شجاعت همه يك جا دارى * ( آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى )
اى به گلزار تو با زينت و فر ، نيلوفر * آب لطف تو كند تازه و تر ، نيلوفر
آفتاب سر تيغ تو اگر شعله زند * بفكند از سر خود ، خود و سپر ، نيلوفر
تاج بر فرق نِه و بر طرف باغ خرام * تا كله بفكنَد از تارك سر ، نيلوفر