چو شمع جان من از نور حق منوّر باد * دماغ من ز نسيم خرد معطّر باد
مرا كه مالك ملك ملوك معرفتم * جهان معرفت و ملك دين مسخّر باد
دلم كه مهر زند آل زر بر احكامش * فداى حكم جهانگير آل حيدر باد
ضمير روشن « خواجو » كه شمع انجمنست * چراغ خلوتيان رواق شش در باد
روان او كه شد از آب زندگى سيراب * رهين منّت ساقى حوض كوثر باد
در آن نفس كه بود مرغ روح در پرواز * مباد جز به رخ اهل بيت چشمش باز