آن به كه به گوشهاى نشينم * يا رخت كشم به سرزمينى
از آتش دل همى گدازم * در هجر بسوزم و بسازم
اى آفت عقل و غارت هوش * تا چند كنى ز ما فراموش
دل را ز مژه چشاندهاى نيش * وز نوش لبان نداده يك نوش
تا حلقهء زلف تو بديدم * شد حلقهء بندگيم در گوش
نخل قدت ار به بر دَر آيد * عمر ابد آيَدَم در آغوش
طاقى به مقام خوبرويى * ابروت كشيده تا بناگوش
خوش آنكه دهم به دست جامت * تو نوش كنى و گويمت نوش
يك جرعه دهى ز لعل ، كافتم * تا روز شمار مست و مدهوش