محمّد جواد غفور زاده « شفق »
تب عشق
اى گوهر ولاى تو در جوهرم بيا * تا پر نشسته تير غمت در پَرم بيا
آتش گرفتم از تب عشق تو ، سوختم * اى كرده سوز هجر تو خاكسترم بيا
من رو به آستان تو آوردهام ز شوق * من انتظار وصل تو را مىبرم بيا
( والفجر ) ما طليعهء فجر ظهور توست * اى لحظهء طلوع تو در باورم بيا
اكنون كه خطّ آتش و خون پيش روى ماست * اى داد خواه خون خدا در برم بيا
من خواب را ز ديدهء دشمن ربودهام * گاهى به خواب ديدهء پرسشگرم بيا