تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
در امتداد ره انتظار ، منتظَرا ! * ز خون منتظِران ، لاله‌ها دميد ، بيا
هماى روح شهيدان حق ز مسلخ عشق * به عشق ديدن روى تو پر كشيد ، بيا
به پاس حرمت خون شهيد و جانبازى * كه بس حماسه در اين نهضت آفريد ، بيا
بيا كه پير جماران چو مهر عالمتاب * به تيغ نور گريبان شب دريد ، بيا
بهار و عيد طبيعت گرفته رنگ عزا * چنان كه ملّت ما را نمانده عيد بيا
ز جور خصم به تحميل جنگ و آتش و خون * كم است خانهء بىداغ و بىشهيد بيا
ز بعد غيبت كبرايت اى امام زمان * زمانه روز خوشى را به خود نديد بيا
كنون كه پنجهء قدرت نماى حق ز أزل * به قامت تو قباى فرج بريد بيا
دو روز عمر اگر فرصتِ وصال نداد * به گاه دادن جان بر سر « اميد » بيا