تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
محمّد موحّديان قمى ( اميد )

ناخدا

يا صاحب الزّمان كه پناهى مرا ، بيا * دستم بگير تا نفتادم ز پا ، بيا
خون شد دلم ز طعنهء بيگانگان و نيست * اكنون مرا به غير تو كس آشنا ، بيا
عمرم گذشت و دولت وصلت نشد نصيب * تا سر بگيرم عمر خود از ابتدا ، بيا
تا راهيان كرب و بلا بار بسته‌اند * اى رهگشاى قافلهء كربلا ، بيا
تا كى به چنگ مرحب دوران حريم قدس ؟ * اى جانشين حيدر خيبر گشا ، بيا
فُلك نجات ماست حسين و تو ناخدا * اى ناخداى كشتى خون خدا ، بيا
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 42 | محمد على مجاهدى