جانفزا بزمى طرب انگيز و خوش آراست بلبل * تا كه آيد در حبالهء عقد او گل بى تأمّل
تار صلصل زد ز نو طوطى و گرم رَقص سنبل * بسكه روح افزا طرب انگيز شد بزم طرب ، گل
بر خلاف شيوهء معشوقگان تصنيف خوان شد
اين اساس شادى اندر تودهء غبرا مهيّاست * يا كه اندر بوستانهاى زمينى عيش برپاست
خود در اين نوروز اندر هشت جَنّت شور و غوغاست * قدسيان را نيز در لاهوت جَشنى روح افزاست
چونكه اين نوروز با ميلاد مهدى توأمان شد
مصدر هر هشت گردون مبدأ هر هفت اختر * خالق هر شش جهت نور دل هر پنج مصدر
والى هر چار عنصر حكمران هر سه دفتر * پادشاه هر دُو عالم حُجّت يكتاى داوَر
آنكه جُودش شُهرهء نه آسمان بل لا مكان شد