تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
روزگار از نوجوان گرديد و عالم گشت بُرنا * چرخ پيروز و جهان بهروز و خوش اقبال دنيا
در طرب خورشيد و در رقص و به عشرت شد ثريّا * بسكه اسباب طرب گرديده از هر سو مهيّا
پير فرتوت كهن از فرط عشرت نوجوان شد
سر بسر دوشيزگان بوستان چون نو عروسان * داشته فرصت غنيمت در غياب بوستانبان
كرده خلوت با جوانهاى سَحابى در گلستان * رَفته در يك پيرهن با يكديگر چون جان و جانان
من گزارش را نمىدانم دگر آنجا چسان شد
ليك دانم اينقدر گل چون عروسان بارور گشت * نسترن آبستن آمد سنبل تر ذو الثمر گشت
آن عقيمى را كه در دِى بخت رفت اقبال برگشت * اين زمان طفلش يكى دوشيزه وان ديگر پسر گشت
موسم عيشش بيامد سوگواريش كران شد