كرده لشكر را ز ابر تيره اردوئى منظم * داد هر يك را ز صرصر باديه پيمائى ادهم
بر سران لشكر از خورشيد نيّر داد پرچم * رعد را فرمان حاضر باش دادى چون شب جم
برق از بهر سلام عيد نو آتش فشان شد
چون سران لشكرى حاضر شدند از دور و نزديك * هم اميران سپه آماده شد از ترك و تاجيك
داد از امر قضا بر رَعد غرّان حكم موزيك * زان سپس دادى بر آن غژمان سپه فرمان شلّيك
تودهء غبر از شلّيك يلان بمباردمان شد
از شليك لشكرى بر خاك تيره خون بريزد * قلبها سوراخ و اندر صفحهء هامون بريزد
هم به خاك تيره از گردون دو صَد مليون بريزيد * زهرهء قيصر شكافد قلب ناپلئون بريزد
ليك زان بمباردمان عالم بهشت جاودان شد