تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
چون فريدون يا سكندر يا سليمان گر شوى * كو فريدون كو سكندر ، كو سليمان ، كو نگين ؟
بر در دلها پى نان همچو رسوايى مگرد * در دل گيتى چو راز اهل دل پنهان نِشين
قيمت جنس شهادت درهم و دينار نيست * نقد رايج از تهيدستى است در بازار دين
تنگى احوال ، عارف را كمند وحدتست * سختى ايّام ، مفلس را حِصار آهنين
از گرفتن خويشتن را زير دست كس مكن * مىتوان تا آسمان بودن چرا باشى زمين ؟
برنيايد غير نوميدى ز دونان هيچ كام * نيست بحر بخل را موجى بجز چين جَبين
با كمال بيكمالى ، در كمال نخوتند * نيست ما اهل جهان ديگر كمالى بيش از اين
با كمال بى رگى چندين رگ گردن نگر ! * با دو صد عالم سبك مغزى بيا لنگر ببين !
از رگ گردن جهان شد بيشه ، يا رب كى شود * همچو شمشير از غلاف آيد برون سالار دين ؟