شيخ محمّد على حزين لاهيجى ( حزين )
مهر جان فروز
در صبح عارض از خط مشكين نقاب كش * اين سرمه را به چشم ترِ آفتاب كش
زاهد نماز بى ره تقوى درست نيست * سجّادهء ورع به شط باده ، آب كش
تا چند بار غم ؟ دو سه رطل گران بگير * تا كى حديث جم ؟ دو سه جام شراب كش
در قيد خويشتن نتوان زيستن دمى * دست از خودى بشو ، نفسى چون حباب كش
زان پيشتر كه زخم اجل كارگر شود * مطرب بيا و زخمه به تار رباب كش
غرق عرق چنين رخ ناز آفرين چراست ؟ * جانا تو را كه گفت كه از گل ، گلاب كش ؟ !