روى دل سوى تو داريم به صد عجز و نياز * جز تو ابراز نداريم به كس حاجت خويش
جز تو ما را نبود ملجايى اى حجت حق * باد سوگند تو را بر شرف و عصمت خويش
« دست ما گير كه بيچارگى از حد بگذشت » * بگشا مشكل ما را به يَدِ همت خويش
روزگارى است كه از جهل و نفاق و نخوت * هر كسى رنج كسان مىطلبد ، راحت خويش
تا كه بر كار خلايق سرو سامان بخشى * گير با دست خدائى عَلَمِ نهضت خويش
توئى آن گوهر يك دانهء درياى وجود * كه خداوند جهان خواند تو را حجّت خويش
ساخت حق آينهء غيب نما روُى تو را * نِگَرد خواست در آن آينه تا طلعت خويش
هست ميلاد همايون تو آن عيد كه حق * در چنين روز عيان كرد مهين آيت خويش
يافت زان روى شرف نيمهء شعبان كامروز * شامل حال جهان كرد خدا رحمت خويش