محمّد على فتى تبريزى ( فتى )
آينهء غيب نما
اى نهان ساخته از ديدهء ما صُورتِ خويش * به دراز پردهء غيب آى و نما طلعت خويش
طاق شد طاقتِ ياران بگشا پَرده ز رُخ * اى نهان ساخته از ديدهء ما صُورت خويش
نه همين چشم به راه تو مسلمانانند * عالمى را نگران كردهاى از غيبت خويش
آمد از غيبت تو جان به لب منتظران * همه دادند ز كف حوصله و طاقت خويش
بى رخت بسته به روى همه درهاى اميد * بگشا بر رُخ احباب دَر از رحمت خويش
گر چه غرقيم به درياى گناهان ، ليكن * شرمساريم و خجالت زده از غفلت خويش